زنان سرزمينم

 

 

بر تكه های شيشه می رقصد

پرنده ی گل

با جادوگران قبيله ای

كه در رگ هايم می كوبند

با تاريكی ی مردانه ای

كه هوای پيرامونم را

تازيانه می كرد

پرنده ی گل

آهسته ورق می خورد

با نفس های زنی

كه در تن من است .

 

/ 4 نظر / 22 بازدید
حامد

سلام.آيا شما مقيم گرگان هستيد يا با كسي كه من فكر مي كنم تشابه اسمي داريد؟

حامد

دوباره مزاحم شدم.بنده كمي پايين تر از بانك شما يك زماني كه احتمالا همين يك سال پيش است مطبي داشتم و وامي هم گرفتم كه هنوز قسط هايش را مي دهم!جناب جهانگيري ،دكتر اسماعيليون هستم،دندانپزشك

عباس

علی با هم قرار داشتيم چيزی برام بفرستی که نفرستادی بفرست

پیام

سلام . و من هم 20 ساله شدم !