ولفگانگ گوئت ترجمه ی مهستا علوی

قدم می زدم در میان بیشه زار <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

تنها بر روی ذهنی از هوس

چیزی که می خواستم

به جستجوی هیچ

در سایه ها ایستاده بود

گلی کوچک

چون ستارگان  یا تنی از ماهی

مثل چشمهای کوچک در گشودن

می خواستم بچینمش

وقتی که به من گفت آرام :

آیا باید بمیرد

اگر چیده شود؟

و جدا کردم او را

از ریشه های کوچکش

من که نگهبان باغم

خانه ای عاشقانه

و آکنده از رهایش داغ

حالا  نگهبان شاخه هایی شکسته

و فرداهایی که شکوفه خواهد داد 0

 

 

www. About .poetry.com

 

 

جان ولفگانگ ون گوئت

ترجمه : مهستا علوی

 

/ 0 نظر / 11 بازدید