شن

پایین این علف

گنجشگ و مرگ

بر روی من قدم می زنند

 

در خاک های گلدان خشک

پرنده ساعت  شنی را کوک می کند

 

تیک تاک

تکیه بر عصای سلیمان

زن روسری اش رابه پهنه می بخشد

شن ، پرنده ی پهنا

شن ، آرزوی زن

شن ، تیک تاک

 

عمیق ترین تشنگی

فنجانی خالی را بزرگ می کند

 

پایین این علف ، دروغ نمی گویم

چه کسی ،

جز گنجشگ و مرگ ؟

 

 

 

                                                               علی جهانگیری

 

/ 23 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میثم ریاحی

سلام علی جان چه شعر زیبایی / واقعن لذت بردم / مرسی . با اجازه ت در پیاده رو می دهم که منتشر کنند . راستی گفته بودی چیزی بر کتابم نوشتی بزرگوار / اگه تونستی برام بفرست . من به روزم با مقاله ای ، یادداشتی ! قربانت .

میثم ریاحی

سلام علی جان چه شعر زیبایی / واقعن لذت بردم / مرسی . با اجازه ت در پیاده رو می دهم که منتشر کنند . راستی گفته بودی چیزی بر کتابم نوشتی بزرگوار / اگه تونستی برام بفرست . من به روزم با مقاله ای ، یادداشتی ! قربانت .[گل]

محسن حیدریان فرد

سلام همسفر . آن سوی بن بست با چند خط و یک شعر به روز شد برای کلیشه ها . . . در انتظارم

وجیهه ابراهیمی نژاد

دست هایم را نذر گنجشک های بی سر کرده ام برای حوالی سرد زمستان ذخیره کنند آذوقه ای برای تخم هایشان وقت شکستن که می شود جوجه ها خوب می دانند سرانگشتانم چقدر مکیدنی اند. سلام. از جلسه نقد شعر دفاع مقدس خیلی فیض بردم مخصوصا پرده ی اولش.از اینکه شمارو از نزدیک ملاقات کردم خوشحالم. امیدوارم باز مجالی باشد که پای حرفهای شما بنشینم.

سیده زهرا بصارتی

سلام بعد از مدتها به روزم وبا احترام منتظر نقد ونظر شما... مثل پیغمبری که بودن او گم شده در عروج بی پدری!

حسین دیلم کتولی

سلام ......در جلسه شنبه ها خواندم وحرف زدند وسخنان شما برای ارزشمنداست....ممنون

سیده زهرا بصارتی

سلام آقای جهانگیری ممنونم از لطفتان ولی من هنوز منتظرم دوباره برگردید ها! الکریم اذا وعد وفا . . . [گل] راستی روزگاری من هم استانی تان بودم واز این بابت خرسندم!

سید حمید شریف نیا

http://www.piadero.ir/EdameMatlab/up2/H.Sharifnia.htm سلام و درود به پرنده و پریدن و پر سلام به علی و جهان علی و علی جهانگیری تنهایی از میل کریه بودن بزرگ تر است. آنجا و اینجا هوای مقدسی است علی جان جهانگیری کسی از ما نپرسید که می خواهیم بیاییم یا نمی خواهیم؟ ما را که دعوت کرد میان حجم انبوه تنهایی ها اردبیلی ها و بیژن الهی ها و محمود مومنی ها و مسعود هزار دشت ها و چه و چه و چه ها چه سرنوشت غم انگیزی... علی جان به خیمه و آتش سلام به آب و دست سلام به اسب و سوار سلام به مرد مرده سلام به حسین و علمدارش سلام به زنده به گور کردن قبیح سلام علی جان سلام و تنهایی که خسته کرده جان بی جان را