به سیده زهرا بصارتی

و بانویی نامش

 

 

بی حس

به جستجوی لبانی سرد

و کلامی چنین ذاکر

بی هدیه در انتظار تولد

بی چشم ، اشک

رایحه ای بی گل

خاطره ای بی عمر

دیروزهای نیامده

دیروزهای هرگز

شب های دراز که به خود اشاره می کند

و راه دراز را به خود می ریزد

سبابه ای که شب را سراسیمه می کاود

و راه را سبابه می کند .

 

 

مرداد 88

/ 22 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آنا لمسو

سلام.ممنونم از لطفت.به زودی با یه کار تازه آپم. تمام شب دو نفر مرده اند در حمام صدای شستن خون زیر آب جوشیده تمام شب دو نفر چکه می کنند از دوش یکی شبیه به من رِب دشامبر پوشیده...

احسان احمدزاده

سلام با چند سطر درد دل از سر ناچاری به روزم و یه شعر... راستی علی جان کارت رئ باد قت خواندم و لذت بردم مانا باشی

م - رنجيده

. = . = بی طپش ، بی هراس ، پراز سکوت ... سوگوار سایه هستم و صدا !!! در انتظار رویش دوباره ی جوانه ها ... من !!! با دست های ترک خورده و غریب ... چگونه نزد تو ... آیم . بگویمت . سلام ... [گل] عزیز همنفس شبانه ها و خشم !!! سلام ... [گل]

سهیل نصرتی

سلام استاد بابلسر بودم و کمی ناخوش اکر دوست داشتید تک بزنید اذیت کنید! 09371189098 قصدم فقط شنیدن نقد شما بود لطفن نقد بلندو جامعی برایم بگذارید راجع به کارم که در صفحه اول بگذارم

پویا

سلام از کامنت شما در سایت باران که می بارد لذت بردم هنوز هم دارم گریه میکنم واقعا درد همه اهل قلم را در این روزگار غریب گفتید و چه زیبا : چقدر شادم مثل کودکی بر اسبی سرخ که تولد حنجره اش را جشن میگیرد آی اصغرم ؛ اصغرم ؛ اصغرم واقعا زیبا بود منفجرم کرد و هنوز تمام غم هایم میبارند با احترام : ساکتی

باران که می بارد...

بارن که می بارد ... سلام مهربان ! استاد! اصلا تعجبی ندارد که حال آدمی را دارم که توی میدانهای بی ساعت گیر افتاده ا وبرای رسیدن سر قرار عجله هم دارد.. یک جای امروز یا فردایم می لنگد.. ریگی توی کفشهای حادثه هایم است ؟ چه ریگی ؟ نمی دانم خوندم آنچه راکه با تکه تکه دلت نوشته بودی باور کن پری بهانه گیر نیستم .. فقط دارم فکر می کنم چرا دیگر صدای لالایی هیچ بارانی مرا خوب نمی کند .. تا نوازش پرتو آفتاب فردا صبح باز برویاندم قصه تمام شده؟ شاهنامه چی به آخر رسیده؟ وسهراب؟ راست است که روی بازوی چپش ؟ ... نشان به این نشان دارد؟! شاهنامه به آخر رسیده ؟ وسهراب را در هیاهوی باد پیچیده اند.. پس تکلیف لالایی های نخوانده چه می شود؟!! همین روزها به خاطر روح زخمی شما هم که شده بایک بغل واژه زخمی می آیم زخمی ولی باران خورده

سالار

سلام شاعر توانا . به دنبال اسم و آدرس خانم بصارتي اينجا را يافتم . شعرتان زيبا و موثر بود . من خانم بصارتي را از موقع ليسانس مي شناسم دختر فوق العاده خوب و شاعر قدري هم بود . اميد وارم شما و ايشان موفق باشيد