مرگ ، مرده بود !

 

 

بوسیده بودمت کاش

. . . .

آنچنان که در منی و نیستی

تا آرزوی دوباره را ، دانه کنی

ما همه با همگریه می کنیم

- دری گشوده ازاین  دریا

با بادبان کشتی هایی که ملاحانش ،

شعر و شب را دوست دارند

این که ناگهان

اطلسی پنهان در باد  . . .

می بینی ؟

نامت را تقویم سنگ می کنند

پوستم را به تو می چسبانم

انگشت هایم برای نوشتن مور مور می شود

 

حروف کتاب هایت را گم می کنی

کلمات را نفس می کشی

وقتی باد نمی آید

تو نفس می کشی

ومرگ

سپید و هراسان ،

 از تو می گذرد

 

    

  

/ 245 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منصور خورشیدی

این که : " ناگهان / اطلسی بنهان/ در باد می بینی " یعنی هنر دیدن و شکار کردن در شعر سهم دقایق توست بی آن که منتظر قایق بمانی آب را در نگاه خود تفسیر می کنی مرسی عزیز که ما را در خواندن شعر خود سهیم می کنی خورشیدی

مسلم ناظمی

سلام و ممنون که به من سر زدید. راستش شعرتون رو دوست داشتم اما به مظرم با یک کلیشه شروع میشه. به نظر م ضربه زنندگی اول شعر خیلی مهمه. در ضمن این افتخار رو پیدا کردم که شما هم به پیوندهام اضافه بشید. ممنون!

الهام قریشی

سلام اقای جهانگیری سبز تویی که سبز می بینمت عید سبز مبارک

مسلم ناظمی

سلام! با چهار كار كوتاه به روزم و منتظر نظراتتون!

پریساکشاورز

سلام بر شماشاعر معروف شعرتان واقعا زیبا بود به مداد سفید من هم سری بزنید لطفا