به علی مومنی.......فاصله.........

می انديشيده ام که هستی يعنی ادراک و آگاهی هر چيز نسبت به همه چيز همان . اما به هر چيز که نزديک شده ام به همان نسبت و يا حتی چندين برابر فاصله ايجاد شده است . آ گاهی ما نسبت به هر

چيز موضوع را گسترش می دهد  و اين گسترش باعث فاصله ما با ذات شی ميگردد . فاصله  هايی  از

حيرت حيات نامش مرگ ميشود.

تا قبل از برداشتن مرزها جنس فاصله از جهل بود و در ندانستگی اش از چيزی احساس بيقراری می کرد

حال جنس فاصله از آگاهی است . ندانستگی اش آسمانی است که از زندگی سطحی و روزمره در امان

است.

شاعر همواره چيزی از ندانستگی در پيرامون خود دارد چيزی که در هميشگی. خود را به حوزه ی باز دانستگی اش نزديک می کند .

رهايی و بيرون آمدن از همواره . وقتی که اکنون جاويد ميشود و اکنون جاويد اگر چه همين دم است .

اما حدی ندارد.

يافتن در خود جستن حاصل می گردد . زيرا در نهايت آن چه جسته  می شود . کليت جوينده است

و اين فقط در صميميت جستجو نمايان خواهد شد.

اگر در سر جايت بايستی . و اگر بتوانی بياستی اين ابعاد نيز در جای خود متوقف خواهد ماند . ظاهرا

در رفتن ما به سمت هر پديدار . به سمت فاصله ها گام برداشته ايم . و تنها جنس فاصله ها تغيير کرده

است ...

به سمت درختان نرو . درختان به آسمان ميروند ...........

 

 

/ 3 نظر / 27 بازدید
reza azad

دوست عزيز سلام وبلاگ زيبايی داری . موفق باشی .

پيدا

خوبه خيلي خوبه حتما وبلاگت را درگوشه وبلاگم لينك ميكنم

علی مومنی

علی جان شما هم خسته نباشی می خواستم بگویم اگر خواستی از شعر های سایت من برای سایت خودت استفاده کنی حتما ابذکر نام ودرج آدرس از سایتم باشد زیاده عرضی نیست باقی بقایت