ترجمه : مهستا علوی

                                 "" واژه ها 0 واژه ها 0 واژه ها ""     <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

مثل هر خواننده مشتاق گاهي وقتها خودم را بسيار راغب و يا حتي حريص براي خريدن يك كتاب  مي ديدم ومثل گم كرده اي به جستجوي كتابي جذاب فروشگاه ها را زير پا مي گذاشتم  .يك روز  در حاليكه جسته و گريخته به دنبال" ستاره شناسي " اوديسه مي گشتم  پشت سرم حرفهايي شنيدم كه خشكم زد.

-    يك زن و كودكش در كنار قفسه ي مجاور  به طور مبهم اشعاري را مي خواندند. ناگهان پسر بچه آستين مادرش را محكم كشيد و كتابيجلد نقره اي از اشعار اميلي ديكنسون را گرفت و  از روي كنجكاوي از مادرش پرسيد : اين چه كتابي است؟ مادر به كتاب نگاهي كرد وابروهايش را در هم كشيد و گفت : “ هيچ‌ ، اكنون محتوايي بي ارزش ” .

- در حين اينكه جستجويم  را ادامه مي دادم،نمي توانستم در اين گفتگو شركت كنم و نمي توانستم آن را از ذهن خود برانم اما فكر كردم آيا واقعااشعاري كه مربوط به زمانهاي دور مي شوند اكنون چه اهميتي دارند؟ در جهاني كه گاهي اولويت جايگزين عمل ميشود نه تعمق ، چرا وقت خود را روي سرگرمي هاي بيهوده اي شبيه شعر تلف مي كنيم؟ 

-    بعد از اينكه اين افكار به ذهنم خطور كرد ،نتوانستم از خريد يك كتاب جديد و پر محتوا صرفنظر كنم سپس به يك كافه رفتم و بعد از  خوردن يك فنجان قهوه خوب و بيسكويت افكارم را روي همه چيز متمركز كردم و تاحدودي نيز  جوابهايي  در رابطه با بحرانهاي هستي گرايانه شبيه اين موضوع يافتم…… 

-         "شعر يعني هر آنچه كه شما انتخاب مي كنيد تا آن را درك كنيد ، مثل زندگي."

اشعار مي تواند بصورتي مجرد از ما متفكر باشند مثل اشعار" اميلي ديكنسون" يانمود فعاليتي سياسي مانند" سيموس هني". بهر حال شعر بعنوان عدم فعاليت محسوب نمي گردد ،برعكس مي تواند  يك ارتباط معنايی  از طريق يك رسانه قدرتمند باشد . براي مثال وقتي كه اميلي ديكنسون مي نويسد:

 دختر بچه كه  بودم آنها مانع شعر گفتم مي شدند .آنها مرا در اتاقكم محبوس مي كردند زيرا آنها مرا بسيار  دوست داشتند. ميتوانستند دزدكي نگاهم كنند وافكار مغشوشم را ببينند .آنها مرا مثل پرنده اي كه به خاطر خيانت از گروهش رانده شده بود ، در بازداشتگاه نگاه مي داشتند .

-    براي اميلی ديكنسون تنها عمده فعاليتي كه از اهميت برخوردار است افسردگي ذهني مي باشد ، در حقيقت او شخصي است كه هنوز استيضاح جهان را مي پذيرد و در عين حال از لحاظ انتقادي افكارش را در باره جهان منتشر مي كند . ديكنسون متضمن مي شود كه ساده ترين را ه براي محبوس كردن يك شخص  شايد طرد كردن آن شخص است و يا سلب آزادي فيزيكي از او . اما براي شخصي كه غرق در روح و افكار خودش است اين  فقط باعث  پژواك در درون مي گردد. زبان مبهم ديكنسون و نظم دقيقش به آساني اهميت زندگي را هم  در تخيل و هم در جهان خارج بيان مي كند . در حقيقت براي زنده ماندن و زندگي كردن شخص بايد به قلمرو اين تماس دسترسي داشته باشد .

-    همانطوركه ديديد ما مي توانيم ببينيم كه چطور اميلي ديكنسون بيشتر شبيه پير دختر گوشه نشيني است كه از زندگي كردن با خانواده روستاييش منع شده است0 اما  او فرد سركشي است كه از لحاظ ذهني در حال مبارزه با رضايتمندي هاي دم دست بوده . همراه با جامعه ي مضحكي كه نتوانسته و يا نخواسته است كه پذيراي او باشد .آگاهي ديكنسون با گرايش هاي زمان هاي ديگر چندان تفاوت ندارد .در فضا و زماني ديگر سيموس هني كه نويسنده تصاوير بي روح از جنگ داخلي ايرلند و شعر « مجازات» است مي سرايد:

اي زن ناپاك

قبل از اينكه  مجازاتت كنند

 موهايت بور بود

 و صورت سياهت زيبا

  سپر  تنگدستي هايم

نمي دانم چگونه  سكوت صخره را  بپذيرم

 .من كه در تاريكي

و شانه كردن موهايم ماهرم

ماهيچه ها و  استخوان هايتان را بدام مي اندازم

 من كه لال و گنگ بودم

 وقتي كه خواهران خيانتكار

 در تاريكي

پاكي هايشان را از دست مي دادند

 هني به روزگاري اشاره مي كند كه آلمان. پس از جنك در دست فاتحان رها شده بودو در همان زمان دخترجواني بخاطر ارتباط با سربازان بيگانه  مجازات شد . به همين خاطر  هني بيانيه اي رادراين  رابطهنوشت كه زنان  رامورد  سرزنش  قرار مي داد 0

-    دراين بيانيه هني به  ناتوانی خوداز لحاظ فيزيكي و ذهني اعتراف كرد   .در اين حقيقت فرضي او خودش را در دفاع از زنان غير فعال و شايسته ي سرزنش و حتي شگفت آور مي بيند . بهرحال به نظر مي رسد كه هني تشخيص مي دهد كه انتشار بيانيه نوعي نگاه ماهرانه  

/ 0 نظر / 23 بازدید